بنام خدا

ادامه مطلب نقد و بررسی نظريه قيام براى تشكيل حكومت

افزون بر اين دليل عقلى ، دلايل و شواهد تاريخى فراوانى وجود دارد كه درستى نظريه پيشين را به صراحت مخدوش و مورد انكار قرار مى دهد. براى نمونه مى توان به پاسخ هاى امام(عليه السلام) به اعلام خطرهاى نصيحت گويان اشاره كرد. حضرت در برابر هشدارهاى آنان نه تنها نفرمود: اعلام خطرهاى شما درست نيست يا من به پيروزى ظاهرى خويش اطمينان دارم، بلكه بر عكس، اعلام خطرهاى آنان را با اين گونه جمله ها، تصديق كرد و فرمود: صَدَقْتَ(57) راست مى گويى"، تكلّمْتَ بِعَقْل(58) از روى انديشه سخن مى گويى و لَيْسَ يَخفى عَليّ الرأى(59) - (آنچه مى گويى) بر من نيز پوشيده نيست. هم چنين در منزل ثَعْلبيّه حضرت به مردى كوفى(كه ظاهراً مى خواست حضرت را از رفتن به كوفه به سبب كشته شدن در آنجا منع كند) فرمود: اى مرد كوفى! سرچشمه دانش نزد ماست. آيا آنان (مردم) مى دانند (سرنوشت آينده ما را) و ما نمى دانيم! اين امر ممكن نيست.(60)

اين گونه پاسخ هاى صريح به خوبى نشان مى دهد كه حسين(عليه السلام) از نظر پيش بينى مسائل خطرساز آينده، فراتر از نصيحت كنندگان بود، بلكه تفاوت اساسى حضرت با آنها در اين بود كه او به اندازه اى به حفظ مصالح اسلام و حمايت از دين جدش اهتمام مى ورزيد كه حاضر بود براى حفظ خط اصيل اسلام، كه از جدش به پدر و برادر بزرگوارش رسيده بود وآنان به اوسپرده بودند، جهاد كند، هر چند فرجام اين جهاد به شهادتش منجر شود. از اين رو در برابر اعلام خطر آنها مى فرمود:"وَاللهِ اِنّى َلاَرْجُو اَنْ يَكُونَ خَيْراً ما اَراد َاللهُ بِنا قُتِلْنا اَمْ ظَفرْنا"(61) به خدا سوگند! اميد دارم آنچه خدا درباره ما اراده كرده خير باشد، چه كشته شويم وچه پيروز شويم.

دوم آنكه: بر اساس چنين ديدگاهى، جهاد اسلامى مانند نبردهاى غيراسلامى با پيروزى ها وشكست هاى ظاهرى ارزيابى مى شود و بُعد اساسى جهاد كه هدايت انقلابى جامعه اسلامى بر ضد قدرت هاى ستمگر وفاسد باشد، مورد غفلت قرار گرفته است، در حالى كه انسان هاى الهى هم چون حسين بن على(عليه السلام)، بُعد اصلى جهاد را ملاك حركت خويش قرار مى دهند. از اين رو در شرايط ضرورى با تمام توان خويش براى تحريك مردم به جهاد، اقدام مى كنند هر چند خودشان را در معرض خطر و كشته شدن وحكومت هاى ستمگر را در ظاهر پيروزمند ببينند.(62) چرا كه آنان به آثار معنوى نهضت خويش (اگرچه ديررس باشد) اهميت ويژه اى مى دهند. از ديدگاه آنان انجام تكليف در صورت فراهم بودن شرايط آن، بزرگ ترين پيروزى به شمار مى آيد، هرچند تكليف مزبور نتايج ظاهرى نداشته باشد وحتى پيامدها ومشكلهاى دنيايى فراوانى را به بار آورد. اشتباه طرفداران اين نظريه، ظاهربينى شان است كه تصور كرده اند هدف از نهضت هاى الهى، تنها رسيدن به پيروزى ظاهرى و نظامى است و براين اساس معتقدند كه ممكن نيست مردان خدا هم چون حسين(عليه السلام)بدون اطمينان به پيروزى نظامى نهضت كنند و با نثار جان خويش مردم را براى مبارزه با حاكمان دين ستيز اموى تهييج كنند. از اين رو مى كوشند سخنان،خطبه ها، نامه ها و وصيت نامه امام(عليه السلام) را كه درباره اهداف قيامش بيان كرده يا نوشته است، با قرائن و شواهد تاريخى ضعيف و گاه توجيه هاى سست، حمل بر اطمينان حضرت به پيروزى ظاهرى و تشكيل حكومت اسلامى به شيوه پدرش على(عليه السلام)، كنند و شواهد و دلايل مخالف را تا حد امكان مردود جلوه دهند. البته ريشه اين نادرست انديشى را بايد در عدم درك حقيقت وعمق نهضت حسينى جست.

سوم اينكه: اين پندار كه امام حسين(عليه السلام) مى توانست با امكانات اندكش قدرت جهنمى يزيد را درهم كوبيده و با تشكيل حكومت ايده آل اسلامى، جامعه عريض وطويل مسلمانان را با آن همه فساد و انحطاطى كه بيشتر در عصر عثمان و به ويژه در زمان معاويه رواج يافته بود، اصلاح كند، پندار بى اساس و ساده لوحانه است كه براى آن نمى توان شاهد موافقى يافت، چرا كه صاحبان چنين انديشه اى به جوّ پراختناق و دين ستيزانه حكومت اموى كه تمام ارزش هاى الهى را واژگونه ساخته بود، توجه نداشته و نتوانسته اند اين واقعيت را درك و هضم كنند كه در جامعه اى كه شرك محورى جايگزين خدا محورى شده است، تشكيل حكومت عدل الهى واحياى ارزش هاى اصيل اسلامى كارى بس دشوار است. هم چنانكه اميرمؤمنان(عليه السلام)در عصر خويش به رغم ميل باطنى خويش در پذيرش خلافت (با توجه به چنين دشوارى هايى كه وجود داشت) چنين تجربه اى را آزمودند و با اين كه امكاناتشان نسبت به فرزندش حسين(عليه السلام)زيادتر بود و به جز شام بر سرتاسرقلمرو اسلامى تسلط داشتند، ظاهراً موفق به تأسيس حكومت فراگير اسلامى كه در سايه آن حتى مردم فاسد و دنياگراى شام اصلاح شوند و تن به ارزش هاى الهى دهند، نشدند تا آنجا كه به وسيله برخى از مردم به اصطلاح موافق؛ اما كژانديش، به شهادت رسيدند.

مطلب ادامه دارد

پی نوشت ها :

57. طبرى، همان، ج4، ص290 محمد بن محمد بن النعمان، (شيخ مفيد)، الارشاد، تحقيق: مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)، چ اول، قم، المؤتمر العالمى لالفيه الشيخ المفيد، 1413، ج2، ص67؛ ابن اعثم، همان، ج5، ص70-71؛ خوارزمى، همان، ج1، ص318-321.

58. طبرى، همان، ج4، 287.

59. همان، ص 301؛ شيخ مفيد، همان، ج2، ص 76.

60. ابو جعفر محمد بن يعقوب الكلينى الرازى، الاصول من الكافى، تصحيح وتعليق: على اكبر غفارى، تهران، مكتبه الصدوق، [بى ت]، ج 1، ص 398؛ صفار قمى، بصائر الدرجات، ص 12؛ مجلسى، بحار الانوار، ج26، ص 157 و ج45، ص 93.

61. طبرى، همان، ج4، ص 306.

62. اين مطلب در عصر امام على(عليه السلام) نيز شواهدى دارد. براى نمونه حضرت از يك سو، به مردم عراق مى فرمود: «سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ بَعْدِى رَجُلٌ رَحْبُ الْبُلْعُومِ مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ يَأكُلُ مايَجِدُ وَيَطْلُبُ مالايَجِدُ»؛ به زودى مردى گلوگشاده وشكم بزرگ بر شما مسلط خواهد شد كه هرچه بيابد مى خورد وهر چه ندارد تلاش مى كند به دست آورد واز سوى ديگر، در ادامه فرمايش قبل مى فرمايد: «فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ»؛ او را بكشيد ولى هرگز نمى توانيد او را بكشيد. (نهج البلاغه، تحقيق: صبحى صالح، چ اول، بيروت، [بى ن]، 1387هـ ، خطبه 57).

منبع : پایگاه جامع و عاشورا





تاريخ : چهارشنبه 13 آبان 1394  | 9:46 PM | نویسنده : شیردل شیروانی انارک | نظرات 0
.: Weblog Themes By SlideTheme :.